اسكندر بيگ تركمان
299
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
جهانبانى خصوصا عليقلى خان فتح اغلى تواضعات آدميانه و تكلفات پدر فرزندانه بظهور آورد . اما برادران و پسران و اقوام امير خان كه اكثر در سلك امراء منتظم و صاحب جيش و لشكر و از بادهء جهل و غرور بدمست شده بودند حركات ناملايم بظهور آورده بمقربان آن حضرت خصوصا اعيان استاجلو و شاملو سخنان تهديدآميز بكنايه و صريح بر زبان آوردند و از ايشان نيز در پرده بىانداميها بظهور پيوست هيچ فايده از اين آمد و رفت مترتب نگشته بلكه اسباب وحشت آمادهتر گرديد چون بازار باده پيمائى رواج داشت و شاهرخ خان در مجلس عالى حريف بزم پياله گرديده از بادهء التفات سرمست شده بود و نقار خاطر شريف آن حضرت را با امير خان و سلسلهء او كه بكمال رسيده ظرف طبيعتش از بادهء قهر لبريز شده بود دريافته رضاجوى گرديد و در تضييع امير خان با ديگران همداستان گشت و مكنون خاطر نواب جهانبانى را با قورچى باشى در ميان نهاد و مشار اليه هر چند خواست كه نواب عالى را از اين اراده منصرف ساخته بوقت ديگر اندازد فايده نكرد امير خان و ديوانه خيزان تركمان كه بدمستان بادهء نخوت و غرور بودند از اين مقدمات كه هنوز در پرده خفا بود خبر يافته ارادههاى لاطايل پيش گرفته و در خانهء امير خان جمعيت عظيم نموده چون تقليد و تعصب اويماق را بهانه كرده بودند مجموع آن طايفه حتى قورچيان و يوزباشيان و ملازمان خاصه شريفه نيز داخل مجمع ايشان گشته تا موازى ده هزار كس اسلحه و يراق بسته ابواب شورش و فساد گشودند . ماحصل مدعاى تركمانان آنكه جمعى جهلا كه در خدمت نواب جهانبانى تقرب يافته خاطر مبارك آن حضرت را از ما دولتخواهان منحرف ساخته و ميسازند خصوصا عليقلى خان فتح اغلى و محمدى ساروسولاغ و اسمعيل قليخان شاملو و امثال ذلك لايق خدمت آن حضرت نيستند ايشان را اخراج ميبايد كرد تا موجب اطمينان خاطرها گردد چون اين گونه جسارت از ارباب عقيدت و اخلاص در نظر اصحاب بصيرت محض بىادبى است اعمال ناهنجار تركمانان موجب زيادتى غبار خاطر مبارك شاهزاده گرديده شعله آتش غضب كه در كانون خاطر شريفش افروخته بود افروختهتر گشت و پرده از روى كار برداشته مكنون خاطر خود را بظهور آورده بتنبيه و تأديب ايشان راسخ گرديد . اول به جهت كسر شوكت امير خان رقم عزليت بر صفحه حالش كشيد و الكاء تبريز را از او تغيير فرمودند و اين رقم را بر صواحب تبريز خواند تبريزيان كه از تسلط و استيلاء تركمانان و طلب و خواست امير خان بجان آمده بالطبع خواهان اين امر بودند پذيراى فرمان گشته وجود او را نابود انگاشتند و چون آمد شد مردم مملكت از خانه امير خان منقطع گشت صورتى كه هرگز در پرده خيالش متصور نبود برأى العين معزول شدن امير خان تركمان امير الامراء آذربايجان ديده از خواب غفلت بيدار شده و در قلعه خود را بسته بمحافظت حال خود پرداخت و توپ و تفنگ ببروج و باره برده اسباب قلعهدارى مهيا كرد و چند توپ از برجى كه به طرف ميدان صاحب آباد بود و مقابل دولتخانه همايون انداخت و تا سه روز هر روز بدين منوال صداى توپ و تفنگ متواتر بود نواب جهانبانى را از اين جسارت عرق حميت در حركت آمد شاهى - سيون كرده حكم فرمودند كه از طايفهء تركمان هر كس غلام و يكجهت اين دودمانست بدولتخانه حاضر گشته هر كس دوستدار امير خان و طالب رضاى اوست دست ازين دولت كوتاه كرده در دامن امير خان آويزد طايفه تركمانان كه صلاى شاهى - سيونى شنيدند تزلزل در اركان جمعيت ايشان افتاده قرار خلاف به خود نتوانستند داد فوج فوج بدر